مرضيه محمدزاده

1038

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ابو القاسم الهامى ( لاهوتى ) ابو القاسم الهامى فرزند احمد متخلّص به « لاهوتى » در سال 1305 ه ق در كرمانشاه متولد شد . علوم مقدماتى را در زادگاه خود فرا گرفت . از آن پس به عرفان و تصوف گراييد . اما در اين وادى ديرى نپائيد و به ژاندارمرى كشور وارد شد . وى كه با درجه‌ى سرگردى در ژاندرمرى خدمت مىكرد در سال 1301 شمسى با تنى چند از يارانش در تبريز دست به كودتا زد كه به شكست انجاميد و به روسيه متوارى شد و تا پايان عمر يعنى سال 1336 شمسى در آن كشور ماند و پيكرش را در همانجا به خاك سپردند . لاهوتى شاعرى انقلابى و توانا و بلند آوازه بود . شعر وى شورانگيز و دلنشين است و در غزل‌سرايى نيز مهارت داشت و غزلياتش از شور و حال خاصى مشحون است . ضمن اينكه او را بايد يكى از پيشگامان شعر نو نيز به حساب آورد . بخش‌هايى از اشعارش در مسكو مكرّر به چاپ رسيده است . از ويژگيهاى شعر لاهوتى اين است كه خود را از تنگناى قافيه تا اندازه‌اى آزاد كرده و اوزان عروضى را كم و بيش به هم ريخته تا بتواند سخنش را از كوتاهترين راه به گوش مردم برساند در غزل‌سرايى نيز مصرعها را بسته به كارايى كاربرد آنها كوتاه و بلند كرده است وى از شمار گويندگانى است كه زبانش به زبان مردم كوچه و بازار نزديك است . ديدگاه وى ميهن و ميهن پرستى است . به زبانهاى عربى ، فرانسه ، تركى و روسى آشنايى داشته است . از تلاشهاى بزرگ وى در خدمت به زبان فارسى « ترجمه‌ى شاهنامه‌ى فردوسى » به زبان روسى با همكارى همسرش و يكى از فردوسى شناسان شوروى بوده است . ديوان كامل اشعار وى در سال 1358 شمسى به كوشش احمد بشيرى با شرح حال او در تهران چاپ شده است . - * - بيا در كربلا محشر ببين ، كين گسترى بنگر * نظر كن در حريم كبريا ، غارتگرى بنگر فروشنده حسين و جنس هستى ، مشترى يزدان * بيا كالا ببين ، بايع نگه كن ، مشترى بنگر به فكر خير امّت بود وقت مرگ فرزندش * ز همّت كشته شد ، امّت ببين ، پيغمبرى بنگر ز بىآبى به وقت مرگ هم عبّاس نام‌آور * خجل بود از سكينه ، يادگار حيدرى بنگر به جاى آب خون پاشيده شد در راه از غيرت * به دشت عشق فرمانده ببين ، فرمانبرى بنگر به جاى شاه دين ، فرمانده‌ى خيل اسيران شد * مقام زينبى را بين ، وفاى خواهرى بنگر براى گريه هم فرصت ندادند آل احمد را * مسلمانى نگه كُن ، رسم مهمان پرورى بنگر حسين را كشته بود و خونبها مىداد مشتى زد * ببين كار يزيد بىحيا ، زشت اخترى بنگر خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد « لاهوتى » * نكرد اين دهر را نابود ، صبر داورى بنگر رباعى : خود تشنه ، ولى ماء معين است ، حسين * تنها و به عالمى ، معين است ، حسين چون آينه‌ى اكمل نعبُد گرديد * مجلاى اتمّ نستعين است ، حسين